|
|
|
|
|
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...
اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم... اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم... اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 14:26 توسط صبا
|
|
||
|
|
|
|
|
باز باران بي ترانه |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 18:49 توسط صبا
|
|
||
|
|
|
|
|
درود
داریم کم کم به روزهای آخر نزدیک می شیم.روز اولی که اومدم دانشگاه فکر نمی کردم اینقدر سریع دوران دانشجویی بگذره و قرار باشه از کسانی که۴ سال باهاشون زندگی کردی جدا بشی...خیلی دلم گرفته....نمی دونم باید از اینکه دارم فارغ التحصیل می شم خوشحال باشم یا ناراحت؟!کاش تاریخ تو روز ۳۱ تیر متوقف می شد.فکر نمی کردم به این زودی... به هر حال ۳۱ تیر روزفارغ التحصیلی دانشجویان فیزیوتراپی ۸۴ رو به همشون تبریک میگم و امیدوارم هرجا هستند موفق و پیروز باشند.دوستتون دارم... فاصله ها حریف خاطره ها نمی شوند..... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:17 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 1:0 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت آیه الله بهجت تا بودند از تشریفات و دوربین و تلویزیون دوری کردند چون می فرمودند: تا وقتی زنده ایم شیطان با ماست و معلوم نیست چه پیش می آید.
ساده آمد ساده بود و ساده رفت (ولی پر رمز و راز......)
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:44 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
در
سال ۱۸۱۲، جیمز بری (James Barry) (متولد ۱۷۹۵)، مردی جوان و ریز اندام،
مدرک پزشکی خود را از دانشگاه ادینبورگ (Edinburgh) در بریتانیای کبیر
گرفت. پس از اخذ مدرک پزشکی در سال ۱۸۱۲ به لندن بازگشت تا در بیمارستان
گای اند سنت توماس (Guy and St Thomas) تحصیلات خود را ارتقا داده و در
زمینه جراحی تجربیاتی را کسب کند. پس از گذران دورهای کوتاه، این پزشک
جوان و نامی به استخدام ارتش در آمده و در سرزمینهایی دوردست (از جمله
آفریقا و کانادا و هند) به ارتقاء سطح کیفی بیمارستانها و سلامت مردم و
بخصوص افراد ارتش پرداخت.
مورد عجیب چه بود؟
جیمز
بری، این جراح سرشناس در سال ۱۸۶۵ از دنیا رفت. وقتی مامور به اصطلاح ما
مردهشور خواست او را برای قراردادن در تابوت آماده نماید، با چیز عجیبی
روبرو شد؛ جیمز بری یک زن بود.
هیچکس به اندازۀ همکلاسیها و دوستان جیمز حیرت زده نشده بود. پسری که سالها با وی دوست بوده و با او رفت و آمد داشتند، ناگهان زن از آب در آمده است. بعضی افراد جیمز بری را به دلیل داشتن جثهای کوچک و صورتی ریزنقش، حتی مناسب برای دانشگاه نمیدانستند تا جاییکه مسئول گزینش دانشگاه باور نمیکرد که سن و سال جیمز به حد دریافت مدرک پزشکی کفاف میدهد. او که بود؟
آقای جیمز بری که نام اصلی وی (خانم) «مارگارت آن بالکلی» است در
ایرلند به دنیا آمد. لباسهایی که در سنین کودکی تن او میشد اکثرا پسرانه
بود و همین روال ادامه یافت تا اینکه تشخیص پسر یا دختر بودن او سخت شده
بود. برادر جیمز بری، استاد نقاشی در رویال آکادمی لندن بود اما هیچ کس او
را با برادرش اشتباه نگرفت. او علاقۀ شدیدی به تحصیل در رشتۀ پزشکی داشت
اما شرایط آن زمان آنطور بود که خانمها نمیتوانستند در این رشته تحصیل
کنند. در نتیجه مارگارت بری تصمیم گرفت خود را به جای پسرها جا زده و مسیر
زندگی خود را آنطور که دلش میخواست تغییر دهد. او اسم برادرش را بر روی
خود گذاشت و به دانشگاه رفت و تبدیل به اولین پزشک زن در تاریخ شد. او با
توجه به علاقۀ شدیدی که به کار و تحصیلات خود داشت، هر کجا که میرفت در
ارتقاء سیستم بهداشت آنجا تلاش مینمود و موفقیتهایی را در این زمینه کسب
نمود. همچنین با توجه به اینکه در زمان جیمز از بیهوشی و بیحسی برای
اعمال جراحی بهرهای چندان نمیبردند، وی به سریع و فرز بودن در انجام
اعمال جراحی مشهور بوده است. مارگارت، برای اطرافیانش دوست خوش مشربی نبود. وی کمی تندخو و حاضرجواب بود. همچنین هر وقت شخصی به صدای ظریف او و یا ظاهرش ایراد میگرفت، بعید بود که دعوایی تن به تن رخ ندهد. وی چندین بار به دلیل سرپیچی از فرماندهان خود مواخذه شد اما معمولا با مدارا با وی رفتار میشد. خوب
است بدانید در همین زمینه فیلمی به نام بهشت و زمین - (۲۰۰۸)Heaven and
Earth به کارگردانی مارلین گوریس ساخته شده که برداشتی است از زندگی جیمز
بری؛ همچنین مجموعهای مستند با نام A Skirt Through History که بوسیلۀ
بیبیسی منتشر شده، خلاصهای از زندگی جیمز بری را به تصویر کشیده و نیز
رمانی با نام جیمز میراندا بری (James Miranda Barry) نوشتۀ پاتریشیا
دانکر نیز به زندگی جیمز پرداخته است.
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 12:40 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
دلم لک زده واسه یه جو رفاقت، واسه یه جو صداقت. واسه سر سوزن مردونگی، توی این زندگی که کار همه شده در بدری و آوارگی. نمی دونم، همه می گن تقصیر زمونه س. ولی اینا همه ش بهونه س. زمونه یعنی چی؟ زمونه واسه ی کی؟ زمونه یعنی ما! رفتار ما! افکار ما! کی زمونه رو می سازه؟ کی این بازیو می بازه؟ کی می بره؟ کی آخرش در بدره؟ شاید راست بگن؛ ولی به نظر من، هیچ عذری پذیرفته نیست. تا کی باید به خاطر خودخواهی بقیه گریست؟ بچه که بودم خیال می کردم رفاقت یعنی با هم بازی کردن، همدیگرو تو درس خوندن یاری کردن؛ گذشته اون زمون، دیگه نه من همون بچه ی دیروزیم نه اون. همه چیز عوض شده؛ بی وفایی و دورویی به جون آدما مرض شده. هیچ کس خاطر کسی رو نمی خواد. تو درموندگی و بیچارگی، کسی واسه ی کمک و همدلی نمیاد. رفاقت! دوستی! کو؟ اصلاً یعنی چی؟ از هر کی بپرسی دوست یعنی کی، رفاقت یعنی چی، می گه «دوست آن است که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی». قبول. ولی واسه دست گرفتن، باید بفهمی کی پریشان حاله! این روزا کی واسه این چیزا ارزش قائله؟ من؟ تو؟ به خدا هیچ کس! صداقت! عجب کلمه ای! خیلی سخته تو دنیای رفاقت، اگه رفاقتی باشه، بگردی دنبال صداقت. گشتم نبود، نگرد نیست! نه اینکه فکر کنی صداقت چیز گرونیه! نه! آدما خیلی ارزون شدن. رفاقت و صداقت به ناچار گرون شدن. واسه کی دارم حرف می زنم؟ آدما همه کر شدن؛ حتی شما دوست عزیز! دیگه با بلندترین صدای زنگ ساعت هم بیدار نمی شن. امروز، اگه یه جا، اتفاقی، یه ذره، بر فرض محال، رفاقتی پیدا کردی، دو دستی بچسبش! فردا همونم پیدا نمی شه! خیلیا همون یه ذره هم ندارن. آخه مگه بیکارن، بگردن دنبال یه چیز نایاب، با قیمت بالا، که فردا بِدَنِش به باد هوا؟! منم کم کم دارم مثل بقیه می شم؛ ارزون! که هر کس و ناکسی که از راه رسید، ادعای رفاقت بکنه! ادعای صداقت بکنه! نه، دیگه برام فرقی نداره. دوستی یا دشمنی؛ صداقت یا دورویی. دیگه خسته شدم. می خوام بخوابم. اگر فردایی بود، اگر رفاقتی دیدی، رفاقتِ با صداقتی دیدی، خبرم کن. اگه نصفه شب هم بود، بیدار می شم. شاید ذره ای از رفاقتای گذشته رو پیدا کنم. شب بخیر. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 4:50 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
میدان جهتی رفاقتهای بودار محور افقی که زمان رو نشون میده، این قضیه به زمان خاصی مربوط نیست و تو بازههای فعلی، جواب میده محور عمودی یه جورایی رفاقته. یعنی در واقع فاصله از تعادل رفاقتی وقتی مقدار تابع صفره، حالت تعادله. هر دو نفر با هم دوستن از محور که فاصله میگیریم، به سمت خودخواهی، اشتباه، سوتی، کم توجهی و.... یکی از دو نفر میریم مثلا اگه بالا رو بگیری شخص اول، وقتی تابع بالای محوره، یعنی مثلا شخص اول با دومی بدرفتاری کرده یا پیچونده یا هر تأثیر منفی در رابطه. اون فلشها عکسالعمل اون یکی شخصه، در قبال تعادل رفاقت (همون مقدار تابع) هستش. تو رفاقتهای بودار، رفتارها مثل شکل بالا میمونه. هر دو نفر بودار هستند. اگر خدایی نکرده یکششون یه کار بدی کنه، هیچ بخششی در کار نیست و راه بازگشتی نداریم. اون یکی نفر هم بیشتر ضد حال میزنه، پیاز داغشو زیاد میکنه (پیش خودشم میگه : اِاِاِ چرا اینجوری کرد؟ مگه فلان؟ پس منم بهمان و ..... اصلا حقشه) رسماً گند میزنن به هم. همونطور که رو شکل هم پیداس یک تعادل ناپایدار و میرا هستش این نمودار دوستی یه طرفهس که یه نفر(پایینی) بودار و اونیکی گرم هستش. خب نیازی به توضیح نیست. فقط یه کم بخشش و گذشت و خوشبینی و صبر لازمه. چرا یه طرفه؟ از اون آدمای بودار بپرسین، چون این اسم رو اونا به کار میبرن. می گن : اِاِاِاِ اینجوری طرف سوارت میشه و دوستی یه طرفه میشه و کلا رفاقت از بین میره میدونین چرا این حرف رو می زنن؟ چون فکر میکنن همه مثل خودشون بودارن (کافر و کیش و همه...) و اگر خودشون گرم باشن، این حالت بالا پیش میآد، و اصلا مخشون به حالت پایینی قد نمیده یک تعادل کاملاَ پایدار کدوم حالت از حالتهای بالا قشنگتره؟ کدوم بهتره؟ کدوم رو میپسندین؟ از دو طرف دوستی ، یه طرف شمایین، انتخاب هم با خودتونه، میتونین بودار باشین، که پایه ثابت حالت اوله و اگه خوش شانس باشین و بخت و اقبال همراهتون باشه و همهی شرایط مهیا باشه، حالت دوم. میتونین هم تو رابطهتون گرم باشین که حداقلش حالت دومه و اگه شانس باهاتون همراهی کنه.....فبها حالا یه خورده دور و برتون رو نگاه کنین ببینین دوستیاتون با افراد مختلف چهجوریه؟ ببینین شما تو هر کدوم از این دوستیها چه سهمی دارین...خوب فکراتون رو بکنین |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 4:33 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
یه زمونی فکر میکردم که خیلی دارم فکر میکنم؛ ولی بعدها فهمیدم که نه! فکر میکردهام که خیلی دارم فکر میکنم. یه زمونی تصور میکردم که برای این که چشمم روشن بشه باید زل بزنم توی خورشید؛ ولی بعدها فهمیدم که دلیل کور شدنم همین بوده. یه زمونی دلم میخواست برم خارج؛ ولی بعدها که رفتم خارج، دلم میخواست از خارج هم خارج بشم. یه زمونی دوست داشتم همه را دوست داشته باشم؛ ولی بعدها دیدم همه را دوست دارم ولی هیچ دوستی ندارم. یه زمونی از بس بیکار بودم خسته میشدم؛ ولی بعدها از بس کار داشتم خسته میشدم. یه زمونی دوست داشتم راه برم؛ ولی بعدها دوست داشتم ای کاش نمیتونستم راه برم تا زمین هم نمیخوردم. یه زمونی دلم میخواست جیغ بزنم؛ ولی بعدها از هر کسی که جیغ میزد، بدم میومد. یه زمونی دلم میخواست دستم به زنگ خونهها میرسید؛ ولی بعدها دلم میخواست دست یکی برسه به زنگ خونمون. یه زمونی داشتم از بعدها مینوشتم؛ ولی بعدها شروع به نوشتن از یه زمونی کردم. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 19:13 توسط صبا
|
|
||
|
|
|
|
|
كوه پرسيد ز رود ، زير اين سقف كبود ، راز ماندن در چيست ؟ گفت : در رفتن من ... كوه پرسيد : ومن ؟ گفت : در ماندن تو ... بلبلي گفت : و من ؟ خنده اي كرد و گفت : در غزلخواني تو ... آه از آن آبادي كه در آن كوه رود ... رود ، مرداب شود .... و در آن بلبل سر گشته سرش را به گريبان ببرد و نخواند ديگر ، من و تو ، بلبل و كوه و روديم . راز ماندن جزء در خواندن من ، ماندن تو ، رفتن ياران سفر كرده يمان نيست ، بدان ! |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 18:35 توسط صبا
|
|
||
|
|
|
|
|
حالا که رفته ای دل دلیل می آورد و عشق گریه می کند. با این همه جای خالی ات پر نمی شود. نه با خیال و نه با خاطره. حالا که رفته ای این روزها دلتنگم دلتنگم که رفته اند. آن روزها حالا که رفته ای باور می کنم گل ها همه آفتابگردانند اما همین امروز آفتاب چشم در چشم من فقط سراغ تو را می گرفت حالا که رفته ای برای این پنجره فرقی نمی کند باران ببارد باران نبارد باران باران باران حالا که رفته ای پایین می آید از پلکان ابر و فرو می ریزد در جویبارهایی که به جانب پاییز می روند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 17:9 توسط سکوت
|
|
||
|
|
|
|
|
مقاله اي كه در زير ملاحظه مي فرمائيد توسط آقاي doug copp در خصوص كاهش خسارات جاني در هنگام وقوع زلزله ارائه شده است اين مقاله در روزنامه ايران نيوز 6 مارس 2005 چاپ شده بود كه توسط اداره كل تاسيسات برقي مديريت انرژي ترجمه و جهت بهره برداري بشرح ذيل ارائه مي گردد. انتظار مي رود كه اين متن بتواند اطلاعات مفيدي را در اختيار خوانندگان محترم قرار دهد.
نام من doug copp و رئيس گروه نجات و مدير تيم آمريكائي نجات بين المللي(ARTI) American Rescue Team International هستم. اين تيم از مجربترين گروه هاي نجات مي باشد . نوشته هاي متن زير مي تواند جان افراد زيادي را در هنگام وقوع زلزله از مرگ نجات دهد. من به درون 875 ساختمان فرو ريخته ناشي از زلزله خزيدم و با گروه هااي نجات 60 كشور كار كرده و در تعداد زيادي ازكشورهاي جهان گروههاي نجات را سازماندهي نمودم و عضو گروه نجات خيلي از اين كشورها هستم . همچنين به مدت دو سال به عنوان كارشناس سازمان ملل در زمينه تخفيف فاجعه (UNX051-UNIENET) بودم و از سال 1985 به بعد در صحنه بلاياي طبيعي عمده جهان بجز مواردي كه فاجعه آني بوده ، شركت داشتم .
در سال 1996 ما يك فيلم مستند ساختيم كه صحت متدولوژي ارائه شده توسط بنده را تاييد مي كرد . دولت مركزي تركيه و مقامات محلي و دانشگاه شهر استانبول در تهيه و فيلم برداري از اين آزمايش علمي و عملي با تيم ARTI همكاري داشتند. ما يك مدرسه و يك خانه را با 20 مانكن در داخل آن فرو ريختيم ، 10 مانكن را بصورت (Duck And Cover) (خميده و پنهان شده )و10 مانكن ديگر را به روش بقاي خودم تحت نام ((Triangle Of Life )مثلث حيات) استفاده كرديم. پس از فرو ريختن ناشي از زلزله مصنوعي ، ما به درون آوارها خزيديم و وارد ساختمانها شديم تا نتايج آزمايش را فيلمبرداري و مستند كنيم در اين فيلم كه فنون زنده ماندن خود را تحت نظارت مستقيم و شرايط علمي مرتبط با ريزش آوار تمرين نموديم به روشني نشان مي دادآنهائي را كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كردند، شانس زنده ماندن آنها صفر درصد و براي آنهائي كه از روش ما )مثلث حيات) استفاده كردند، 100 درصد بود.اين فيلم در تركيه و كشورهاي اروپائي توسط ميليونها تماشاچي ديده شد و در ايالات متحده و كانادا و آمريكاي لاتين هم از طريق تلويزيون به نمايش گذاشته شد.
اولين ساختماني كه بداخل آن خزيدم ، مدرسه اي در شهر مكزيكوسيتي و درجريان زلزله سال 1985 بود همه بچه ها در زير ميزهايشان بودند و همگي تا ضخامت استخوانهايشان در هم كوبيده شده بودند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر در كنار ميزهايشان و در راهروي بين ميزها دراز مي كشيدند. كاري كه انجام داده بودند غير معقول و غير ضروري بود و در تعجب بودم كه چرا آنها در راهروها نبودند. من آن موقع نمي دانستم كه به آنها گفته شده بود كه خود را زير چيزي پنهان سازند.
بسادگي مي توان دريافت ، هنگاميكه ساختمانها تخريب مي شوند وزن سقف كه بر روي اشياء و مبلمان فرود مي آيد ، آنها را درهم مي كوبد و فضاي خالي اي را در كنار آنها ايجاد مي نمايد اين فضا همان چيزي است كه من به آن مثلث حيات((Triangle Of Life مي گويم هر اندازه اشياء بزرگتر و محكم تر باشند كمتر فشرده مي شوند و هر اندازه كمتر فشرده شوندفضاي خالي كه احتمال زنده ماندن افرادي را كه به آن پناه مي برند بيشتر مي شود يك بار ديگر مي توانيد ساختمان فرو ريخته را در تلويزيون نگاه كنيد مثلث هايي را كه شكل گرفته اند را شمارش كنيدآنها در اكثر نقاط وجود دارند و از معمول ترين اشكالي هستندكه در داخل آوارها به راحتي مي توانيد مشاهده نماييد.
من كاركنان سازمان آتش نشاني شهر ((Trujillo تروجيلو(با جمعيتي 750،000 نفري) را براي چگونه زنده ماندن و محافظت و نجات خانواده هايشان در هنگام وقوع زلزله آموزش دادم. رئيس آتش نشاني شهر((Trujillo تروجيلو كه خود استاد دانشگاه اين شهر هم مي باشد همواره مرا همراهي مي كرد و خود گواه حوادث اتفاق افتاده بود.مطلب ذيل گفته او مي باشد
"نام من روبرتو روزالس است هنگاميكه 11 ساله بودم در اثر بروز زلزله سال 1972كه بيش از 70،000 نفرتلفات داشته است ، در داخل ساختمان فروريخته بدام افتادم وآنچه باعث نجاتم گرديد مثلث حياتي بود كه در كنار موتورسيكلت برادرم بوجود آمده بود. كليه دوستانم كه در زير ميز يا تخت رفته بودند در زير آنها له شده و جانشان را از دست داده بودند. من مثال زنده اي از ((Triangle Of Life ( مثلث حيات ) هستم و دوستانم مثالي از (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) كه همگي جانشان را از دست دادند."
نكات و توصيه هاب مهم آقاي doug copp
1- در هنگام بروز زلزله و فرو ريختن ساختمان هر كسي كه از روش (Duck And Cover) ( خميده و پنهان شده ) استفاده كند بدون استثناء و همواره محكوم به مرگ است . افرادي كه زير اشيائي نظير ميزها و اتومبيلها مي روند در همانجا له مي شوند.
2- سگها و گربه ها و بچه ها همگي آنها اغلب بصورت طبيعي در وضعيت جنيني كه در رحم قرار دارند ، خم مي شوند و شما هم بايد همين طور عمل كنيد. اين غريزه طبيعي ايمني و اصل بقاء است . شما مي توانيد با همين شيوه در فضاي خالي كوچكتري زنده بمانيد. پس در زمان بروز زلزله سريع خود را كنار اشياء بزرگ ، مانند كاناپه بزرگ و يا اجسام محكمي كه در مقابل ضربه كمتر فشرده مي شوند و فضاي خالي در مجاور خود باقي مي گذارند ، قرار دهيد.
3- ساختمان هاي چوبي از ايمن ترين نوع ساختمانها محسوب مي شوند كه مي توانيد در هنگام وقوع زلزله در داخل آنها باشيد ، دليل آن ساده است چونكه چوب قابل انعطاف بوده و با نيروي زلزله به راحتي حركت مي كند . اگر ساختمان چوبي فرو ريزد فضاهاي خالي بزرگي ايجاد مي شود . همچنين ساختمانهاي چوبي داراي وزن متمركز شده و خرد كنندگي كمتري هستند. ساختمانهاي آجري مي توانند در حد قطعات آجر متلاشي شوند و آجرها منجر به بروز صدمات زيادي مي شوند البته اجساد له شده ناشي از فرو ريختن آنها از صدمات حاصل از فرو ريختن قطعات بتني بزرگ كمتر مي باشد.
4- اگر زلزله درهنگام شب و زماني كه شما در رختخواب خود هستيد اتفاق بيفتد كافي است از روي تخت به پايين بغلتيد ، يك فضاي ايمن و مناسب در اطراف تخت وجود دارد . هتلها مي توانند نرخ زنده ماندن ساكنان خود را در هنگام وقوع زلزله ، با نصب تابلوي راهنما در پشت درب اتاقها و اطلاع رساني به ساكنان مبني بر اينكه " در هنگام وقوع زلزله روي زمين كنار تختخواب دراز بكشيد" افزايش دهند.
5- اگر شما هنگام وقوع زلزله در حال تماشاي تلويزيون هستيد و فرار از در يا پنجره برايتان بسادگي امكانپذير نيست ، در وضعيت جنيني در كنار كاناپه يا صندلي بزرگ خم شويد.
6- هر كسي كه در زمان وقوع زلزله در زير درب قرار گيرد محكوم به مرگ است . چونكه اگر در هنگامي كه زير درب قرار دارد ، چهار چوب اطراف درب به سمت جلو وعقب بيافتد ، زير مصالح ساختماني بالاي چهار چوب درب له خواهد شد و اگر ستونها به طرفين بيفتند در اين حالت توسط آنها به دو نيم خواهد شد لذا در هر دو صورت جان خود را از دست خواهد داد .
7- هرگز در هنگام وقوع زلزله بر روي پله ها نرويد چونكه پله ها داراي گشتاور فركانسي متفاوتي هستند و لذا مجزا از تنه اصلي ساختمان نوسان مي كنند. به عبارتي پله ها و بقيه ساختمان با همديگر برخورد مي كنند تا اينكه شكست سازه اي در پله رخ دهد و كساني كه روي پله هستند قبل از اينكه پله خراب شود توسط گامهاي پله گرفتار شده و بصورت وحشتناكي قطع عضو خواهند شد . در هنگام زلزله حتي اگر ساختمان فرونريزد باز هم از پله ها دور بمانيد چونكه پله ها از مناطقي هستند كه احتمال تخريب بيشتري دارند حتي اگر پله ها توسط زلزله فرو نريزد ممكن است در اثر وزن ازدحام زياد افرادي كه فرياد كشان از روي آن در حال فرار هستند فرو بريزد. پله ها بايد پس از وقوع زلزله هر چند كه ساختمان آسيب نديده باشد از نظر ايمني مورد آزمايش قرار گيرند .
8- به ديوارهاي محيطي ساختمان نزديك شويد و يا در صورت امكان به بيرون از آنها برويد. هرچه داخل تر و دور تر از ديوارهاي محيطي ساختمان باشيد احتمال اينكه راه گريز شما مسدود شود بيشتر خواهد بود.
9- كساني كه در هنگام وقوع زلزله در خيابانها داخل خودروي خويش مي مانند وقتي كه خيابان طبقه فوقاني روي آنها خراب مي شود( در اتوبانهاي دو طبقه ) ، جان خود را از دست مي دهند. اين دقيقآ همان چيزي است كه در آزادراه نيميتز (Nimitz Freeway) رخ داد و قربانيان زلزله سانفرانسيسكو همگي در داخل خودروي خود به هنگام زلزله باقي ماندند و همگي كشته شدند . آنها مي توانستند زنده بمانند اگر از خودرو خارج شده و در كنارآن نشسته و يا دراز كشيده بودند.كليه خودرو هاي له شده بجز خودروهائي كه ستونهاي پل مستقيمآ روي آنها سقوط كرده بود، داراي فضاي خالي اي به ارتفاع 90 سانتي متر در اطراف خود بودند.
10 - از خزيدن در داخل خرابه هاي دفاتر روزنامه ها و يا اداراتي كه كاغذهاي انباشته زيادي در آنها وجود داشته است ، دريافتم كه كاغذ داراي خاصيت ارتجاعي بوده و چندان فشرده نمي شوند لذا فضاهاي خالي زيادي در اطراف بسته هاي كاغذ بوجود مي آيد كه مي تواند در زمان زلزله مورد استفاده قرار گيرد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 10:40 توسط اشک
|
|
||
|
|
|
|
|
ميدانستيد ژلاتين پاستيل را از استخوان گاو يا خوک ميگيرند؟ اين روزها اگر در يکي از پاساژها يا مراکز خريد اصلي شهر گردشي بکنيد، حتما در يک گوشه از آن غرفه کوچکي ميبينيد که خوراکيهايش رنگارنگ و دوست داشتني است که نه تنها کودکان را که با اصرار از والدينشان ميخواهند برايشان از اين پاستيلهاي کيلويي بخرند، به سوي خود ميکشاند بلکه بزرگترها هم بدشان نميآيد طعم دلخواهشان را پيدا کنند و آن را بچشند. ولي اين پاستيلهاي کيلويي از کجا يک دفعه سر و کلهشان پيدا شد؟ اصلا بهداشتياند؟ مراحل تهيه و عرضه آن کنترل ميشود. اگر شما هم عاشق پاستيل و دوست صميمي آن ژلههاي رنگارنگ هستيد که تزئينکننده رنگي سفرههاي مهمانيهاي شماست، بد نيست، با ارزش غذايي اين محصولات غذايي صنعتي آشنا شويد.
پاستيلهاي کوچک نوشابهاي يا ميوهاي، حتي بزرگترها را هم به ناخنک زدن وسوسه ميکنند. پاستيلها نوعي آبنبات کوچک و لاستيکي هستند که بيشتر به شکل خرسهاي کوچک رنگارنگ به بازار عرضه ميشوند. پاستيلها در شکلهاي کرم، قورباغه، همبرگر کوچک، توتفرنگي، آلبالو، بطري نوشابه، سيب، پرتقال و... شکلهاي جالب و دوست داشتني ديگر به بازار عرضه ميشود. شايد دوست داشته باشيد بدانيد اين پاستيلهاي رنگارنگ از چه موادي ساخته شدهاند و ارزش غذايي دارند يا نه؟ انواع اصلي و قديميتر پاستيلها از شکر، شربت گلوکز، طعمدهندهها، رنگهاي خوراکي و ژلاتين ساخته شدهاند. ژلاتيني که در ساخت پاستيلها استفاده ميشود از استخوان گاو و يا خوک به دست ميآيد. پاستيلهاي خوکي در ميان بيش از صد نوع محصول يک شرکت اتريشي، تنها در چهار نوع آن از ژلاتين خوک استفاده نشده است که متاسفانه برخي از انواع موجود در کشور، از نوع خوکي آن است. اين شکلاتهاي اتريشي با مغز ژلهاي که از استخوان خوک توليد ميشود، در فروشگاهها وجود دارد و شايد کسي از مواد اوليه آن اطلاع دقيقي نداشته باشد. جالبتر اينکه روي بستههاي آن ذکر نشده است که ژلاتين اين شکلاتها با مغز ژلهاي از خوک به دست آمده است. اين شکلاتها ساخت کشور اتريش است و گفته ميشود که در ساخت آن از پودر استخوان خوک استفاده ميشود که به شکلات حالت ژلهمانندي ميدهد و هنگام خوردن در دهان آب ميشود و بسيار چسبناک است. بسياري از مسلمانان اروپا به دليل اطلاع داشتن از آغشته بودن اين شکلات به پودر استخوان خوک، از مصرف آن خودداري ميکنند. شما حتي اگر به سايت اينترنتي اين شرکت مراجعه کنيد، خواهيد ديد که در آن بر استفاده از ژلاتين خوکي تاکيد و ذکر شده که فقط در چهار نوع از محصولات اين شرکت پاستيلسازي از ژلاتين خوک استفاده نشده است. اين در حالي است که گفته ميشود محصولات اين شرکت در برخي فروشگاهها عرضه ميشود. پاستيلهاي گاوي اگر شما هم نخواهيد از پاستيلهايي که در آن از ژلاتين خوکي استفاده شده است استفاده کنيد، بايد به سراغ پاستيلهايي برويد که از استخوان گاو، ژلاتين آن گرفته شده است. ژلاتين، هيدروکلوئيدي از جنس پروتئين است که به دليل ويژگيهاي منحصر به فرد آن در ايجاد ژل و قوام دهندگي در صنايع غذايي به طور گستردهاي مورد استفاده قرار ميگيرد. براي اينکه پاستيل و يا ژلهاي که ژلاتين در آن استفاده شده است، ارزش غذايي مطلوبي داشته باشد لازم است اين ژلاتين به روش صحيح از استخوان گاو استخراج شود که يکي از بهترين روشهاي استخراج ژلاتين از استخوان گاو، روش آنزيمي است.
برخي از کارخانهها هم تلاش کردهاند براي تشويق مصرفکنندگان به خريد پاستيل، مولتيويتامينها را نيز به آن بيفزايند و با تاکيد بر ارزش سلامتي پاستيلهاي خود، جايگاهي در بازار فروش به دست آورند. نکته ديگري که در پاستيلها سلامت را تهديد ميکند، پوسيدگيهاي دنداني است چون اين ژلاتينهاي چسبنده به دندانها ميچسبند و چون کودکان به طور معمول در رعايت بهداشت دهان و دندان کوتاهي ميکنند، پيامد خوردن پاستيل و مسواک نزدن صحيح، پوسيدگي دندان براي کودکان است. برخي از انواع ژلاتين حاوي پريونها هستند. پريونها براي سلامت انسان مضرند. پريون نوعي پروتئين است که شکل اصلي خود را از دست داده و ميتواند موجب بيماري آنسفالوپاتي اسفنجي گاوي شوند که سبب تخريب مغز و نخاع ميشود و مرگ را در پي دارد. پاستيلهاي مخدر شايد شما انتظار هر چيزي را درون پاستيل داشته، به جز ماده مخدر. ولي اين حقيقتي است که سرهنگ غلامرضا غلامنژاد، رييس پليس مبارزه با مواد مخدر مازندران، در نخستين روزهاي سال نو فاش کرده است. ماده مخدر پانکراک در اشکالي مانند آدامس و پاستيل توزيع ميشود و به صورت جويدني يا مکيدني توزيع ميشود که افراد فرصتطلب و سودجو آن را به عنوان خوشبوکننده دهان به جوانان ميفروشند. غلامنژاد ميگويد: «پانکراک در اشکالي مانند آدامس و پاستيل توزيع شده و به صورت جويدني و مکيدني از آن استفاده ميشود.» وي تصريح کرد: «پاستيلها و آدامسهايي که حاوي اين ماده مخدر هستند، بيشتر در استانهاي شرقي توزيع شدهاند.» با اين حساب اگر ميخواهيد پاستيل هم خريداري کنيد، از فروشگاههاي معتبر تهيه کنيد تا گرفتار اين پاستيلهاي حاوي مواد مخدر نشويد. اين نوع پاستيلها بيشتر در دستفروشيها و دکهها و کيوسکهاي مختلف عرضه ميشوند. اين ماده مخدر حاوي آرسنيک و ناس و مواد شيميايي ديگري است که عوارض بسياري را براي کودکان در پي دارد. ژلاتين زير ذرهبين مارمالادها، ژلهها، شيرينيها و بستنيها، پاستيلها، همه و همه به ژلاتين ناخنکي ميزنند و ردپاي ژلاتين را ميتوان در همه اين خوراکيهاي خوشمزه پيدا کرد. جالب است که بدانيد تا پيش از اين بيشترين ژلاتين مورد استفاده در صنايع غذايي و دارويي کشورمان از خارج وارد ميشد و در سال گذشته، نخستين کارخانه توليد ژلاتين در کشورمان در مشهد افتتاح شد.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:53 توسط اشک
|
|
||
|
|
|
|
|
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:36 توسط اشک
|
|
||
|
|
|
|
|
گفتم: خداي من، دقايقي بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ی ديروز بود و هراس فردا بر شانه هاي صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه هاي تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگي که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودي، من آني خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستي. من همچون عاشقي که به معشوق خويش مي نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضي شدي من براي آن همه دلتنگي، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره اي است که قبل از آنکه فرود آيد عروج مي کند، اشکهايت به من رسيد و من يکي يکي بر زنگارهاي روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشي و از حوالي آسمان، چرا که تنها اينگونه مي شود تا هميشه شاد بود.گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگي بود که بر سر راهم گذاشته بودي؟گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايي نمي رسي، تو هرگز گوش نکردي و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهي رسيد.گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتي؟گفت: روزيت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، پناهت دادم تا صدايم کني، چيزي نگفتي، بارها گل برايت فرستادم، کلامي نگفتي، مي خواستم برايم بگويي آخر تو بندهء من بودي چاره اي نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردي.گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندي؟گفت: اول بار که گفتي "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خداي تو را نشنوم، تو باز گفتي خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايي ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار مي کني همان بار اول شفايت مي دادم.گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ... خدايا به خاطر همه عناياتي که به من داري ازت ممنونم. تو تمام لحظه هاي نيازم فقط خواستمت. ولي تو منو واسه هميشه ميخواي . توي اين لحظه هاي ترديد و تنهايي تنهام نذار. قدرت خواستن و رسيدن عطا کن به اين وجود ناتوان و کمکم کن تا من بر زمان حكم برانم، نه آنكه گوش به فرمان بادا باداي ايام باشم ...کمکم کن تا پيش از آنكه مرا بفهمند به سوي دركشان گامها بردارم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 1:58 توسط اشک
|
|
||